سلام ديروز توشركت به شدت حالم بد بود البته سرماي بسيار بدي خوردم خلاصه تا ساعت ۴ بوديم بعدش رفتم خونه كمي خوابيدم ساعت ۶ بامامان رفتيم پارچه خريديم و خلاصه بعدش ميخواستم صندل بخرم كه مغازه تعطيلي بود
راستش من اصلا نه حوصله و نه دوست دارم حنابندون بگيرم به خدا خيلي خسته هستم ولي طرف ددا اينا خيلي اصرار دارند امروز ساعت ۴ ميرم خياطي و خلاصه ببينم چي ميشه امروز هم خيلي حالم بد است گلو درد سرماي شديد خيلي حالم بد است همش استرس دارمممممممممممممممممممممممممممم
نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 توسط doda


