تبليغاتX
Daisypath Wedding PicDaisypath Wedding Ticker روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

خواهر شوهر

راستش اولا فكر ميكردم خواهر شوهر خيلي موجود خوبي و خيلي بايد بهش احترام گذاشت ولي باورتون نميشه امروز زنگ زده و ميگه حنابندون رو ميخواي تو سالن بگيري سالن بهتره تا خونه حتما هم توقع شام هم دارند !!!
آخه ما تازه نامزدي گرفتيم با چندين نوع غذا و همه چي هم بود در حالي كه هنوز 1 بار ددا اينا ما رو خونشون يعني مامان اينا رو دعوت نكردند اونوقت اين چه توقعي هست
دفعه قبل هم كه با ددا در مورد تولدش يادتون كه هست گرد و خاك به پا كرده بوديم با خواهرش صحبت ميكردم باورتون ميشه چي ميگفت ميگفت برو طلاق بگير من به تو حق ميدم  خانواده ات هم هم كه خيلي خوبن خودت هم مقعيت بد نيست طلاق بگير باورتون ميشههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

ولي حالا به اين نتيجه رسيدم خواهر شوهر در هر نوعش حتي بهتر حالت هم خواهر شوهر است

ديدن مبل

ديروز هم از صبح شركت بودم و تا ظهر هم خبري نبود  در راستاي خود شيريني به مادر شوشوزنگ زدم و حالي از ايشون پرسيدم  بعدش هم بعد از شركت با يكي از دوستام رفتيم دلاوران اونجا مبل ببينيم چه قدر تنوع داره اصلا نميشه انتخاب كرد البته سرويس خواب رو سريع ميشه ولي مبل اصلا

راستي من مبل رو ميخوام اسپرت بگيرم و رنگ بنفش يا صورتي حالا ببينيم كدوم بهتره فعلا كه مدلش رو اصلا پسند نكردم قيمت مبل ها هم از ۱۵۰۰ به بالا نهار خوري از ۸۰۰ به بالا سرويس خواب هم از ۸۰۰ به بالا بود و البته من يك مدل دكوري ديدم فوق العاده ناز بود   اون هم مدل نظرم هست راستي رنگ مدل پيشنهادي داريد

ديگه بعدش با ددا صحبت كردم  و خلاصه ساعت ۹ خوابيدم تا سحر 

سحري خوردم و بعدش ساعت ۸ هم شركت بودم    اين شركت بسيار بسيار ... مزخرف گفته ما تغيير ساعت نداريم   من واقعا نمي فهمم شركتي با بيش از ۱۵۰ تا كارمند آخه چرا ؟؟؟؟

خلاصه عكس ساعت ها رو هم گرفتم ساعت ۷ نيم صبح بنا به قول ديروزي  احتمالا فردا نيام و برم به اميد خدا دنبال لباس حالا باز بايد ببينم چي ميشه

 البته يكسري عكس را هم با دروربين ديجيتال گرفتم ولي كابلش نيست اينا با دوربين گوشيم هست اگه كيفيت نداره ببخشيد

خلاصه پيشنهادي

چيزي هم بگيد باشه؟؟؟

ساعت من ساعت دداهردومون

 

دسته گل عروس

ماشين عروس

سرويس و ساعت

سلام دوست جونا خوبيد همه چي خوبه ما هم خوبيم

اندر احوالات ديروز بعد از اين شركت بسيار خراب شده رفتيم خونه و بعدش هم رفتم خونه ددا اينا اونجا ۱ هو تصميم گرفتيم بريم بيرون ۱ دوري بزنيم سر از كريم خان در آورديم البته من هم يكهو از يك سرويس خوشم اومد و خلاصه بيعانه گذاشتيم خيلي ناناز بود حدود ۴۳۰۰ هم شد بعد هم يكهو رفتيم ساعت هم خريديم ماركش الگانس هستس نقره اي طلاي هست از سيتي زن ها خوشم نيومد خيلي سن بالاي بود خلاصه خيلي ناناز بود بعدش برگشتيم خونه ددا اينا شب هم كه مامان شوشو مريض بودند Red Hairو منو ددا شام رو آورديم خورديم بعدش بوس لالا NightNight

صبح هم اومدم خونه دوش بعدش اينجا د ر خدمت شما HippieHippie

راستي آتليه خوب سراغ نداريد براي عروسي ؟؟؟؟PhotographerPhotographer

من آرايشگاه ميخوام گل سرخ تو تهرانپارس به نظرتون خوبه ؟؟

اگه پيشنهاد ديگه هم داريد منو از لطفتو بي دريغ نكنيد فردا عكس همه رو ميزارم براتون دوست جونا Arabic VeilArabic VeilArabic VeilArabic Veil

لباس عروس

دوستان چند تا عكس ميزارم لطفا بگيد دوم خوشمل است يا اگه پيشنهادي داري لطفا بفرماييد

غيبت موجه

سلام دوست جوناي گلم خوبيد همگي دلم براي همتون . شده بود .

جونم براتون بگه كه روز سه شنبه خبري از ددا نبود من هم براي خودم رفتم تفريحات سالم البته مامان و خواهر ددا چند بار زنگ زدند و گفتند بيا اشكال نداره بيا اينجا ولي من تو دلم گفتم عمرا  تا ددا عذر خواهي نكنه عمرا

خلاصه روز چهارشنبه ايشون با اس ام اس شروع شد كرد به عذر خواهي و خواهش  من هم هي ناز ميكردم  خلاصه شب هم بنده دعوت شدم و رفتم خونشون البته من تو راه 1 كيك وچولو خريدم و رفتم خونه ددا اينا ديدمWhite Hair ددا رفته خونه خواهرش براي م ا ه و ا ر ه شون رو درست كنه من هم كيك رو برداشتم شمع هم كه داشتم و رفتيم اونجا و تولد بازي كرديم خلاصه ددا كلي ابراز پشيماني از رفتار زشتش كرد و با هم دوست شديم بعدش هم عكس انداختيم Photographerالبته برقا رفته بود ولي بد نشد خلاصه شب هم من اونجا موندم صبح پنجشنبه هم رفتم خونه و كمي اتاقم رو مرتب كردم ساعت 4 ددا زنگ زد و گفت بيا بريم فشم البته شايان ذكر است برادر ددا اونجا بود خلاصه من و ددا  مامان ددا و باباي ددا راه افتاديم توراه هم خوش گذشت خيلي باحاله مردم دوران نامزديشون با ماشين شوهرشون بيرون ميرن ددا با ماشين زنش

خلاصه اونجا هم طي تصميمات قبلي دست به سياه و سفيد نمي زدم و با ددا هي ميرفتيم بيرون و عشقولانه ميشديم و ميخنديدم شب هم دوتاييي تو بالكن تو چادر خوابيدم خيلي سرد بود

صبح هم رفتيم كوه چه باروني ميومد خلاصه عصر هم آش خورديم جاتون خالي شب هم اونجا مونديم روز شنبه ساعت 1 رسيديم تهران و من اومدم خونه البته هرچي ددا و ماميش گفتن نهار بمون من نموندم آخه خونه خودمون دوست مامانم مهموني اومده بود خونمون

راستي ديروز موقع جمع كردن وسايل داشتم با ددا شوخي ميكردم كه يكهو خوردم زمين و يكي از انگشتاي پام به شدن كبود و ورم كرده فكر كنم شكسته چون نمي تونم راه بيام  امروز ميرم دكتر

راستي ديشيب با مامان رفتيم چند تامزون لباس عروس ولي از هيچ مدل خوشم نيومد نيشه چند تا مدل لباس عروس برام بفرستيد خيلي دعاتون ميكنم

راستي آنا جونم هلي جونم

تا بعد دوستاي گلم ميماچمتون

 

چند تا مدل لباس عروس :

d0da

doda

d0da

http://d0da.blogfa.com

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

من (دودا) هستم 26 ساله و همسر عزيزم (ددا) 29 ساله روزانه هاي خودم را اينجا ثبت ميكنم در تاريخ 23 خرداد ماه امسال بعد از حدود يكسال و نيم دوستي با عشقم عقد كرديم به اميد خدا بزودي هم داريم عروسي ميكنيم (كامنت شما دوستاي گلم رو تو قسمت نظرات جواب ميدم ) روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ

template blog