تبليغاتX
Daisypath Wedding PicDaisypath Wedding Ticker روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

دوشنبه و سه شنبه

سلام دوستاي گلم ممنون بابت تمام كامنت ها و نظر هاي زيباتونن

دوروز قبل بعد از شركت همش به خواب گذشت و هر چي ددا زنگ ميزد و ميگفت بيا اينجا من واقعا نمي تونستم

تو جشن نامزدي هم 220 تومان شاباش جمع شده ميخوام پول روش بزرام و برم از اين انگشتر جديدا بگيرم البته ديشب رفتم پاساژ گيشا حدودا قيمت اين انگشترها ۳۵۰ به بالا بود ولي خيلي ناز بود خلاصه ديشب هر چي به ددا ميگم چهارشنبه بريم شمال ميگه نميشه آخه من سالهاي پيش خيلي بيشتر مسافرت ميرفتم امسال تمام كار ما شده فشم بريم اون هم چي با فاميل شوهررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
خداييش من از روز اول با اينها مشكلي نداشتم ولي اينها رخنه عجيبي رو مال ددا زدند و كلا وقتي با اونها هستم حرص ميخورم البته ديگه ميخوام سعي كنم كمتر باهاشون جايي برم

 

 

راستي فردا ۲ سالگرد دوستيمون هست و ۴ شهريور تولد ددا هست من چيكار كنم ؟؟؟

همكنون نيازمند ياري سبزتان ميباشم

 

راستي آنا خيلي نامرديييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

 








دودا با بافت مكزيكي

  اين هم پاك شد

عكس خودم

خودم البته تا ۵دقيقه فقط اينجاست

 

 


عكس ددا:

 

 

بدليل مسائل امنيتي پاك شد

عكس

سلا م دوستاي گلم چند تا عكس طبق قول قبلي براتون گذاشتم

اين انگشتر نشون هست :

http://i35.tinypic.com/m0o49.jpg

اين انگشتر روز بله برون هست :

http://i35.tinypic.com/2dl2hyp.jpg

دسته گل روز جشن :

http://i33.tinypic.com/k1t6dc.jpg

شاخه نبات (گيفت)روز جشن :

http://i33.tinypic.com/34zx9o6.jpg

لباسم البته زيرش ژپون ميخوره :

http://irapic.com/uploads/1219126546.jpg

كت روي لباسم وقتي مراسم مختلط شد:

http://irapic.com/uploads/1219202771.jpg

شال براي مراسم جشن :

http://irapic.com/uploads/1219160762.jpg

بالاتنه لباسم :

http://i34.tinypic.com/f9k383.jpg

پايين لباسم :

http://i34.tinypic.com/15dbfw4.jpg

كفشم:

http://i36.tinypic.com/oayw45.jpg

دسته گل مادر شوهر اون نارنجي هست و دسته گل بر ادر شوهر اون صورتي هست :

http://i37.tinypic.com/2ibe2kh.jpg

 

 

 

 

سلام دوست جونا خوبيد تعطيلات خوش گذشت ؟   

  من كه تعطيلات بسيار شلوغ پلوغي داشتم الان كه كاملا خوابم

روز چهارشنبه در طي عمليات انتحاري ددا فرمودند جشن عقدمون يا همون نامزدي رو بگيريم ما هم تندتند مجبور شديم مهمون دعوت كنيم غذا سفارش بديمو ...  

روز چهارشنبه بعد از شركت رفتم دنبال ميز صندلي كه براي تعطيلات قيمتش ۵ برابرز قيمت معخمول شده بود غذا هم آشنا بود سه نوع غذا بود جوجه باقالي و مرغ و پلو ساده و سالاد و نوشابه خلاصه  به هزار زحمت رفتم آرايشگاه رزرو كردم تو يوسف آباد بعدش ميز صندلي هم اجاره شدشب هم كه با ددا رفتيم تالار رزور كرديم همون منظر رو هلي جونم فرداي عيد فطر رو گرفتيم بعدش رفتيم صادقيه اونجا دنبال حلقه كه اصلا خوب نبود بعد من ددا رو رسوند و اومدم خونه

فرداش هم بامامان رفتيم لباس خريدم و لي چيز تزييني براي ميز نامزدي همشو هم آبي فيروزه اي يسرس هم شاخه نبات خريدم براي تو جشن كه بين دخترها تقسيم كنيم خلاصه  لباسم هم ۳۰ تومان گرون شده البته از جمهوري خريدم ۱۲۵ ميخواستم صورتي بخرم كه تموم كرده بود آبي فيروزه اي خريدم   راستي تو چهارراه استامبول چه قدر حلقه هاي خوشمل و ساده اي داره خيلي خوشم اومد شايد به زودي بريم و بخريم ساعت ۴ از خريد اومديم خلاصه تندي حاضر شدم و رفتم خونه ددا اينا اونجا خونه برادرشون دعوت بوديم خونشون تو پاسداران بود رفتيم شب هم چون به فشم نزديك بود رفتيم فشم البته خواهر و برداري هاي ددا هم به اصرار ددا اومدند   خلاصه اونجا هم ايشون طبق معمول چهر دنگ حواسشون رفت پيش خواهر وبرادرشون

جمعه شب هم از فشم برگشتيم ولي اصلا خوش نگذشت

شنبه هم از صبح بامامان رفتيم بقيه خريدهار و انجام داديم حدود ۹۰ تا مهمون داشتيم شب هم رفتم خونه ددا اينا ددا گفت بمون شب البته قبلش رفيتيم ۱ كت شلوار بسيار خوشششششششششششششمل براي ددا خريدم هي گفتم بزار براي عروسي ولي قبول نكرد رنگش هم بژ بود خيلي ناز بود خلاصه شب هم تا ساعت ۲ با ددا داشتيم آب بازي ميكرديم خلاصه ساعت ۸ ددا كه خواب بود من جيم زدم و برگشتم خونمون

روز يكشنتبه هم شروع شد با حجم  وسيع كار خلاصه رفتم آرايشگاه ولي اصلا از كارش راضي نبود   خيلي بد البته همه ميگن خيلي ناز شدي البته آرايشگر ميگفت چون تاحالا انقدر آرايش نداشتي فكر ميكني بد شد خلاصه ساعت ۶ مهمونا كم كم اومدند خلاصه جشن هم شروع شد ساعت ۱۰ نيم شام صرف شد خلاصه همه چيز عالي كلي هم عكس هم انداختيم ولي امروز نمي تونم بزارم ايشا ا... فردا حتما از همه چيم عكس ميزارم فعلا باي همگي ميماچمتون خيلي خسته هستم ديشب همش رقصيدم از فارسي خارجي عربي و ..... در حال مرگ هستم فعلا باي







از خودم بدم مياد

حذف شد ولی نظر دوستان گلم هست

كلافه

امروز خيلي كلافه هستم خيلي خيلي ما تالار گير  اورديم ولي ددا گفت بعد ماه رمضون ما قبلش صحبت   كرده بوديم كه اگه تالار گير نياورديم نيمه شعبان جشن نامزدي بگيريم ولي ايشون از ديروز زير همه چي زده و ميگه نامزدي نميخواد بگيريم حوصلخ ندارم آخه يعني چي يعني من اصلا نمي تونم رو حرفهاي اين بشر برنامه ريزي كنم
ديشب دو ساعت دعوا بود اون هم چه دعوايي واقعا من بايد چي كار كنم اصلا ديگه حبت يادش رفته تو طول روز نه زنگي نه اس ام اسي نه بيروني نه تفريحي همش ميگه من خسته ام حوصله ندارم مادو ماه از عقدمون ميگذره ولي من هنوز حلقه مون رو نخريديم البته ددا براي من ۲ تا انگشتر خريده ولي من حلقه رو دلم ميخواد نه سرويس طلاي عروسي نه آينه شمعداني هيچي من چيكار كنم ؟؟؟؟






d0da

doda

d0da

http://d0da.blogfa.com

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

من (دودا) هستم 26 ساله و همسر عزيزم (ددا) 29 ساله روزانه هاي خودم را اينجا ثبت ميكنم در تاريخ 23 خرداد ماه امسال بعد از حدود يكسال و نيم دوستي با عشقم عقد كرديم به اميد خدا بزودي هم داريم عروسي ميكنيم (كامنت شما دوستاي گلم رو تو قسمت نظرات جواب ميدم ) روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ

template blog