سلام دوستاي گلم ممنون بابت تمام كامنت ها و نظر هاي زيباتون
ن
دوروز قبل بعد از شركت همش به خواب گذشت و هر چي ددا زنگ ميزد و ميگفت بيا اينجا من واقعا نمي تونستم
تو جشن نامزدي هم 220 تومان شاباش جمع شده ميخوام پول روش بزرام و برم از اين انگشتر جديدا بگيرم البته ديشب رفتم پاساژ گيشا حدودا قيمت اين انگشترها ۳۵۰ به بالا بود ولي خيلي ناز بود
خلاصه ديشب هر چي به ددا ميگم چهارشنبه بريم شمال ميگه نميشه آخه من سالهاي پيش خيلي بيشتر مسافرت ميرفتم امسال تمام كار ما شده فشم بريم اون هم چي با فاميل شوهررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
خداييش من از روز اول با اينها مشكلي نداشتم ولي اينها رخنه عجيبي رو مال ددا زدند و كلا وقتي با اونها هستم حرص ميخورم البته ديگه ميخوام سعي كنم كمتر باهاشون جايي برم
راستي فردا ۲ سالگرد دوستيمون هست و ۴ شهريور تولد ددا هست من چيكار كنم ؟؟؟ 
همكنون نيازمند ياري سبزتان ميباشم
راستي آنا خيلي نامرديييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 توسط doda
اين هم پاك شد
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط doda
خودم البته تا ۵دقيقه فقط اينجاست
عكس ددا:
بدليل مسائل امنيتي پاك شد
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط doda
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط doda
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 توسط doda
حذف شد ولی نظر دوستان گلم هست
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 توسط doda
امروز خيلي كلافه هستم خيلي خيلي ما تالار گير اورديم ولي ددا گفت بعد ماه رمضون ما قبلش صحبت كرده بوديم كه اگه تالار گير نياورديم نيمه شعبان جشن نامزدي بگيريم ولي ايشون از ديروز زير همه چي زده و ميگه نامزدي نميخواد بگيريم حوصلخ ندارم آخه يعني چي يعني من اصلا نمي تونم رو حرفهاي اين بشر برنامه ريزي كنم
ديشب دو ساعت دعوا بود اون هم چه دعوايي واقعا من بايد چي كار كنم اصلا ديگه حبت يادش رفته تو طول روز نه زنگي نه اس ام اسي نه بيروني نه تفريحي همش ميگه من خسته ام حوصله ندارم مادو ماه از عقدمون ميگذره ولي من هنوز حلقه مون رو نخريديم البته ددا براي من ۲ تا انگشتر خريده ولي من حلقه رو دلم ميخواد نه سرويس طلاي عروسي نه آينه شمعداني هيچي من چيكار كنم ؟؟؟؟
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 توسط doda