ديروز از صبح شركت بودم
و كار
در طول روز هم با چند تا از دوستام صحبت كردم
ساعت ۵ ددا زنگ زد و گفت ماشين نداره
و بايد پياده بره خونه
بعدش من گفتم ميرم خونه و چيزي بر ميدارم و يرم دنبالش آخه ددا تو لاله زار مغازه داره
بعدش هم من مثل جت رفتم خونه و گردنبندم رو برداشتم و رفتم دنبال ددا سر لاله زار كه رسيدم ددا گفت ۱۰ دقيقه ديگه مياد من هم كه عشق خريد و نزديك كوچه برلم ماشين رو پارگ كردم و رفتم كمي خريد كردم
بعد ددا اومد و راه افتاديم به سمت خونه البته تو ي راه تو منيريه يك بستي فروشي هست كه بستني هاش عاليه رفتيم بستني خريديم و خورديم ![]()
بعدش توراه هم براي خونه بستني خريديم و برديم داديم به مامان ددا بعدش من ددا هم رفتيم كادوي روز زن رو كامل كرديم و يك زنجير خوشمل ![]()
و برگشتيم خونه ددا اينا اونجا فوري گردنبند رو انداختم
و هي خودمو لوس ميكردم بعدش جاتون خال فسنجون خورديم و كم كم حاضر شديم بريم خونه ما ددا با من اومد به سمت خونه ما يك ربع اونجا بوديم و چون خودش ماشين نياورده بود زنگ زد به سعيد ساعت ۱۱ شب كه بياد دنبالش اون هم اومد و ددا جانم رفت و بعدش من هم مي اتاقم رو جمع كردم راستي من شارژر دوربين رو گم كردم دعا كنيد پيدا شه ![]()
و گرنه خودمو ميكشم ![]()
شب هم بعد از تلفن بازي گرفتم خوابيدم به عبارتي غشكردم ![]()
![]()
![]()


شب هم واقعا خسته بودم ساعت ۱۱ نيم من دم خونه پياده شدم و كشان كشان رفتم بالا همه اونجا منتظر من بودند و بعدش ددا زنگ و باهم صحبت كرديم دلم براش تنگ شده بود و بعدش هم لالا كرديم 

















































