تبليغاتX
Daisypath Wedding PicDaisypath Wedding Ticker روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

روز تولد

روز تولدم از صبح دوستام زنگ زدن اس ام اس زدند و تبريك گفتند دستشون درد نكنه البته ظهر با دوستامون رفتيم فروشگاه شهروند بيهقي و برام كادو خريدن من هم كلي خوشحال و اين شكلي  بودم

تو فروشگاه هم همش همديگرو ماچ بوسه كرديم و چون دوستاي من ۳ تا بودن اين شلك خيلي برازنده بود بعدش كه اومديم شركت و تا بعد از ظهر هم كه خبري نبود و اومدم خونه بعدش ددا زنگ زد و دوباره تولد تبريك گفت In LoveIn Love بعدش هم قرار شد بياد تا باهم بريم فرحزاد و وقتي هم كه رسيد گفت خورشت كرفس دوست داري يا كباب من هم كرفس خيلي دوست دارم اون هم گفت بريم خونشون بعد رفتيم اونجا خلاصه مادر شوشو يك كيف خيلي خوشگل بهم كادو داند من هم اينطوري خوشحال بعدش شام خورديم و خنديديم و در آخرز چون من ماشين نياورده بودم ددا منو رسوند خونه شب هم خيلي خسته بودم و زودي خوابيدم

تولدم مبارك

ديروز كه از شركت رفتم خونه تو راه ددا زنگ زد و گفت برم تالار رو تاريخشو عوض كنم 23 مرداد تورو خدا دعا كنيد اين يكي خراب نشه رفتم و بعدش هم رفتم آرايشگاه و موهامو بافت مكزيكي كردم بعدش رفتم خونه كه ددا زنگ زد و گفت داره ميره برج كامليا براي فروش آپارتمان و من ازش خواستم كه بعدش بياد خونمون آخه مامان اينا همه مسافرت هستند
بعدش اون هم گفت مياد بعدش من بلند شدم براي اولين بار تو زندگيم باقالي پلو با مرغ درست كردم با سالاد شيرازي البته خيلي خسته شدم آخه من تو خوننه خودمون از مهمون بد ترم هيچي رو نمي دونم كجاست بعدش ددا اومد و باهم شام خورديم ميوه خورديم بعد ازش خواهش كردم نره خونشون اون هم قبول رد و شب موند خونه ما و صبح هم زود بلند شديم ومن اومدم شركت اون هم رفت سركار




راستي امروز ساعت 9 صبح خواهر شوشو زنگ زد و تولد تبريك گفت



تولد تولد تولدم مبارك

دختر تيرماه

عجب نشانه رضايت بخشي است ! تير يكي از بهترين برجها براي تولد زنان است .
دختر متولد برج تير بسيار حساس است و از نيروهاي مرموزي دراين زمينه برخوردار است .  دختر متولد تير نسبت به واژه ها حساسيت خاصي دارد و لازم است كه به احساسات و عواطف خود آگاه باشد و به آنها نظم دهد ، چون در غير اينصورت مثل تكه هاي از هم گسيخته يك قايق شكسته، در درياي زندگي به اين سو و آن سو مي رود . او مي تواند چون يك آتشفشان دچار فوران احساسات شود و اطرافيان را بترساند و گاهي نيز چنان درگير حسادت مي شود كه به فرار از چنگال او براي همه مشكل مي شود .
زن متولد تير، خيلي يك دنده است و اين خصلت او گاه دوست داشتني است چون سماجت او را در رسيدن به خواسته هايش كمك مي كند اما از نظر عاطفي ، افتضاح است چون نمي داند چه وقت ، كجا و چرا توقف كند . او قادر نيست بفهمد يك رابطه كي تما م شده و اگر تصويري مبهم و نادرست از پايان رابطه داشته باشد آنقدر سماجت مي كند و به طعمه و چنگ مي زند تا عشق و علاقه هر دو طرف به نفرت تبديل شود .
احساسات او گاه به حد افراط مي رسد و به جاي آنكه از او آدمي عاشق ، مهربان ، دلسوز ، آرام ، فادار ، محافظ و رام بسازد ، آشفتگي به بار مي آورد . او از نظر ديگران آدمي مرموز، دسيسه چين و زود رنج است . در واقع ديگران احساسات او را بد تعبير مي كنند و تلاش مي كنند تا از او دوري كنند اما احساسات و دلبستگي هاي او بسيار قوي است و تمام اين سوء تعبيرها ناشي از غرور اوست .
اين زن اگر آدم مثبتي باشد ، بسيار همدل، پر احساس و ياري بخش است واگر احساساتش را بدرستي جهت دهد و خود را به شكلي درست و غير مستقيم وقف شريك كند همه چيز عاشقانه پيش خواهد رفت. اما، امان از وقتي كه همه چيز را خراب مي كند ، گريه و شيوني سر مي دهد كه آن سرش ناپيدا است.
زن متولد تير اگر وجودش را سازمان بخشيده باشد ، محشر است . او از شريك خانواده و هركس كه برايش مهم است ، صادقانه و با نظم و مقررات خاص  محافظت مي كند . او در موقع لزوم ديگران را توبيخ نيز مي كند .ا گر او منفي باشد خجالت مي كشد كه ديگران را مواخذه كند، البته زن متولد تير پس از نطق آتشين ، يا دعوا با ديگران خود خوري مي كند و فكر مي كند آيا كارش درست بود يا نه و حسابي گريه خواهد كرد , مهم اين است كه او بلاخره نظرش را مي گويد و عاقلانه عمل مي كند .
بيشتر زنان متولد تير جمع و جور و خوش هيكل هستند . برخي هم به شكل دلچسبي خپل هستند .
دختر متولد چهارمين برج در منطقه البروج معمولاً زياد لبخند مي زند. او گرم و خودماني است و رفتاري مادرانه دارد. از اين رو بودن در كنار او ، لذت بخش است . او دوست داشتني است و عاشق بچه است و اگر بچه نداشته باشد او يك حيوان خانگي نگهداري مي كند.
اشتباه نكيند ، زندگي خانوادگي مانع روشنفكري او نشده است . او مي تواند در عين همدلي و منطق فمينيست باشد ، و در اين مورد مانند متولدين برخي برجها سرسخت تند و متعصب نيست .
بي شك او بهترين مادر است اما از آنجا كه انحصار گري در خون اوست، جدا شدن بچه ها از خانواده ، وي را دچار دلشوره مي كند . چون جدا شدن از خانواده براي خودش هم سخت بوده است . حتي وقتي بزرگ مي شود بيشتر وقتش را با ايل و تبارش مي گذراند . نمونه بارز اين زن ، رئيس من است كه بيشتر وقتش را با خانواده مي گذارند چون زندگي اش حول كسب و كارش مي چرخد . مثل بقيه زنهاي متولد اين برج وقتي اسم دوستانش را بپرسي، از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي كند .

 خوب بود ؟؟؟؟

 

 

مهموني

فردا همين جا مهموني ميگيريم

 

 

 

 

اين هم بادبادك BalloonsBalloonsBalloonsBalloons

 

راستي فردا تولدمه        من كادو ميخوام يالا          

ديروز

ديروز از صبح اومدم شركت و ساعت ۱ هم برگشتم خونه البته خيلي خسته و خوابالو بودم بعدش هم رفتم حموم و با مامي رفتيم مسجد چه قدر شلوغ بود خاله و يكي از خواهر هاي ددا جان هم از اصفهان اومده بودند بعدش هم بعد از مسجد مامان رو رسوندم خونه و بعدش به دعو.ت مامان شوشو رفتم شام اونجا جاتون خالي خيلي خوش گذشت شب هم ددا گفت بمون كه من اجازه نداشتم و حاضر شدم رفتم خونه

موقع خواب هم سر فوتبال شرط بندي كرديم كه خدارو شكز من بردم   ددا جان ده تومان افتاد

 

.

بعد از ظهر بعد از شركت هم ددا گفت بيا اينجا يعني مراسم ختم از اونجايي كه اصلا حسش نبود من نرفتم و با مامي رفتم خريد

بعدش هم كه تا ۱۲ از ددا خبري نبود فقط آخر شبي زنگ زد و گفت فردا رو حتما مسجد برم Arabic Veil

من هم قول دادم ه بامامي حتما مسجد رو ميرم بعدش ديگه لالا كرديم

روز جمعه

بعد از برگشتم از خونه ددا اينا تا ساعت 5 گرفتم خوابيم از فشار غم و اندوه آخه بعد از اين همه ذوق و شوق حالا بايد بريم تالار پس بديم خلاصه ساعت 5 بيدار شدم كمي ميوه خوردم ساعت 6 ددا زنگ زد و گفت برم خونشون كه باهم بريم مراسم ختم البته چون خسته بود گفتم تو بخواب من ساعت 7 ميام خلاصه ساعت 7 رسيدم اونجا و باهم حاضر شديم رفتيم مراسم ختم توي مراسم همه 1 آدم غريبه  نمي دونم چرا اينطوري نگاه ميكنند خلاصه اونجا بوديم تا ساعت 12 كه برگشتيم خونه ددا اينا من ميخواستم برم خونه كه گفت خيلي ديره به مامي زنگ بزن بگو فردا ميري
خلاصه شب رو اونجا موندم و فردا صبح چون بايد ميومدم سركار خيلي زود را افتادم به سمت خونه  راستي استعفا رو هم فعلا كنسل كردم

آخر هفته

چهارشنبه از شركت كه داشتم ميرفتم خونه ماشين دو ر ميدون فاطمي خاموش شد و ديگه روشن نشد زنگ زدم به امير برادرم و ماشين رو برديم تعميرگاه و 60 تومان ناقابل خرج برداشت هفته پيش هم 100 تومان خرج كردم
خلاصه ديگه پيش مژگان نتونستم برم و زنگ زدم و عذرخواهي كردم
شب هم زود خوابيدم فرداش هم رفتم شوش و مولوي كلي خريد جهيزيه كردم تا بعد از ظهر كه خبري نبود كه به ددا زنگ زدم گفت زن باباش تو كما رفتن من هم كه خيلي حالم گرفته شد داشتم ميمردم تا 8 كه ديگه خبري نبود بعدش به ددا زنگ زدم گفت مياد خونمون ولي خيلي حالش بد بود بهش گفتم من ميام اونجا
خلاصه راه افتادم رفتم خونشون ديدم بله بچم خيلي حالش بده بلندش كردم بردمش دكتر و اونجا سرم بهش وصل كردند خلاصه باكلي ناراحتي برگشتيم خونه البته اومديم خونه حالش خوب شد و هي مامان گلي تشكر ميكرد و ميگفت عروس گلم كه اومد حال پسر خوب شد
صبح روز جمعه ساعت 7 صبح خبر دادند بله اون خانم فوت شدند من چون حالم خوب نبود اومدم خونه و ددا اينا رفتند بهشت زهرا و من موندم و يك دنيا غم از خونه ددا اينا تا خونه خودمون گريه كردم

d0da

doda

d0da

http://d0da.blogfa.com

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

من (دودا) هستم 26 ساله و همسر عزيزم (ددا) 29 ساله روزانه هاي خودم را اينجا ثبت ميكنم در تاريخ 23 خرداد ماه امسال بعد از حدود يكسال و نيم دوستي با عشقم عقد كرديم به اميد خدا بزودي هم داريم عروسي ميكنيم (كامنت شما دوستاي گلم رو تو قسمت نظرات جواب ميدم ) روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ

template blog