تبليغاتX
Daisypath Wedding PicDaisypath Wedding Ticker روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

عصر

امروز عصر احتمالا ميرم خونه مژگان اينا براي دوباره رنگ كردن موهاش
به اميد خدا فردا ميرم شوش براي حريد وسايل خيلي خوشحالم دوست دارم خيلي چيزهاي خوب بخرم برام دعا كنيد :)

روز زن

سلام اولاروز زن خيلي خيلي مبارك باشه
دوما كادو چي گرفتين ؟
سوما ديروز عصر كه از شزكت برگشتم خونه به دستور ددا خان رفتم خونشون كادوي مامان و آبجي شوشو رو آماده كردم تو راه هم رفتم گل فروشي واي كه چه قدر شلوغ بود من هميشه گلهامو از گل فروشي زعيم ميگيرم كه تو ميدون پاستوره خيلي گلهاي قشنگي داره
وقتي رسيدم دم خونه ددا ديدم دم در ايستاده و انگار منتظر بود
بعدش من ماشين رو پارك كردم و رفتم تو البته داداش محسن هم اونجا بودم و لي بقيه هيچ كي اونجا نبود خلاصه بد از كلي لوس كردن كادو رو باز كرديدم كلي هم خنديديم
بعدش ددا گفت بريم خونه شما با مامي البته امسال سال اول بايد به نظرم اول اونا ميومدن خونمون ولي  من به خاطر ددا اول رفتم
بعدش ددا گفت با ماشين تو بريم چون ماشين اون تو پاركينگ بود و سخت درميومد
راه افتاديم ددا جان هنوز كادوي براي من نخريده بود و پيشنهاد ربع سه داد كه من اصلا خوشم نيومد
ولي چيزي نگفتم بعدش پياده شديم دم طلا فروشي ولي من زود برگشتم تو ماشين و ناخوداگاه اومدم تو ماشين و مامان شوشو گفت چرا برگشتي گفتم ددا رفت سكه بگيره نيازي هم به حضور من نبود ولي بعدش  وقتي ددا برگشت نتونستم باهاش حرف بزنم خيلي ناراحت بودم از كادو هم اينكه از اول صبح تا حالا تبريك نگفته بود .
خلاصه تا خونمون صحبت نكرديم و رفتيم بالا و بعدش ديگه كمي حالم بهتر شد
بعدش ددا گفت ميخوان برن من هم حاضر شدم چون اون ماشين نياورده بود و من رسوندمش خونه
بعدش 1 تعارف كوچيك من هم نرفتم بالا بعدش برگشتم خونه با چشم گريون
خيلي حالم بد بود داشتم ميمردم بعدش 1 اس ام اس دادم چون من پدر ندارم اينطور باهام رفتار ميكنه
اون هم زنگ زد و پرسيد چرا من اين حرفو زدم من هم كه حوصله بحث نداشتم گفتم منظوري ندارم خلاصه ديشب با كلي بحث و گريه خوابيدم

ديشب

ديروز بعد از شرت رفتم خونه كمي استراحت كردم بعدش ددا زنگ زد و حاضر شدم بيريم خونه مژگان اينا البته من 10 دقيقه زودتر رفتم و كمي خريد براي مژگان داشتم انجام دادم بعدش رفتيم شام خورديم من هم موهاي مژگان رو رنگ كردم بعدش چون تو خونش شو لباس بود من و ددا خانوادگي رفتيم لباسها رو ديديم
من هم خودمو خفه كردم و كلي لباس برداشتم راستي چند تا بلوز خوشگل براي مامان شوشو و خواهر شوشو برداشتم براي كادوي روز زن :)
ساعت دو برگشتيم خونه من كه خيلي خسته بودم به ددا هم زنگ نزدم و غش ردم
صبح هم ساعت 7 بيدار شدم رفتم حموم ولي ديدم نمي تونم برم شركت و ساعت 10اراه افتادم ولي از اونجاي كه شركت ما رو تحريم كرده ما نمي تونيم ماشين بياريم تو پاركينگ من هم تا ساعت 11 تو خيابونها دنبال 1 دينگله جاي پاك خلاصه پارك كردم واومدم با

ساعت 13

سلام خسته ناشيد الان وقت نهار هست من هم اصلا گرسنه نيستم ديشب خونه ددا جونم باقالي پلو خوردم خيلي زياد هم خوشمزه بود
ساعت 9 مژگان خانم دوست ددا زنگ زد و ازمن خواست كه امشب همراه شوشو بريم خونشون و من در يك عمليات انتحاري موهاشو رنگ كنم
بعدش موضوع رو با ددا درميان گذاشتم و ايشون هم استقبال كردند و به اميد خدا شب مهمونيم
من خيلي كار دارم ولي نمي دونم كي به اين كارا برسم

ساعت 8 نيم صبح

ديروز بعد از شركت رفتم خونه و كمي استراحت كردم بعدش رضا جان زنگ زد گفت بيا خونمون
من هم سوار ماشين شدم و راه افتادم قراره بريم خريد وسايل
ولي وقتي رسيدم گفت خسته است و ماشين بيار تو و بيا بالا من هم عصبانييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
تا يك ساعت اول كه كاملا من در سكوت و اون هم فوتبال نگاه ميكرد
از اون طرف هم يهو مامان شوشو رفت كادوهاي كه خودشون و آبجي خانم براي روز زن برام خريدن رو نشونم داد من هم كلي ذوق كردم و به حرف اومدم خلاصه ديگه آشتي كرديم و بعدش شب هم چون خيلي دير وقت بود من شب موندم اونجا و صبح ساعت شش و نيم راه افتادم سمت خونه كه هشت هم اينجام در خدمت شما :)

استعفا

امروز استعفا دادم من الكترونيك خوندم و كارم هم بد نيست ولي براي زندگي جديدم تصميم گرفتم كه ديگه سركار نيام ولي بعضي ها ميگن كارت اشتباه  ولي من تصميم رو گرفتم و مصمم هم هستم برام دعا كنيد 

شروع عشق

سلام من دودا هستم حدود يك هفته است با عشقم عقد الهي كردم و خداوند رو در تمام لحظاتم شكر ميكنم
عروسي من حدودا تاريخ 4/31 است ولي تا امروز كه هنوز نه خونه گرفتيم نه هيچي فقط تالار رو رزرو كردم فعلا تا هميجا باي

d0da

doda

d0da

http://d0da.blogfa.com

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

من (دودا) هستم 26 ساله و همسر عزيزم (ددا) 29 ساله روزانه هاي خودم را اينجا ثبت ميكنم در تاريخ 23 خرداد ماه امسال بعد از حدود يكسال و نيم دوستي با عشقم عقد كرديم به اميد خدا بزودي هم داريم عروسي ميكنيم (كامنت شما دوستاي گلم رو تو قسمت نظرات جواب ميدم ) روزانه هاي دودا

روزانه هاي دودا

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ

template blog