ديروز از صبح شركت بودم ساعت 1 از شركت رفتم خونه رفتم حموم و بعدش تندي رفتم پيش اون خياطه براي لباسهاي پاتختي و حنابندون
بعدش رفتم پيش لباس عروسيه اونجا من اصرار و بر مدل خودم كردم و اون هم متقاعد شد
حلاصه بعدش رفتم حريد هاي ددا رو انجام دادم ساعت 5 هم رسيدم خونه ددا اينا اونجا هم كمي كمك كردم به مامان شوشو و البته 1 از جاري هاي محترم هم بودند
خلاصه مامان اينا خودم ساعت 7 و نيم رسيدن افطار رو خورديم و خلاصه حرف و خنده از اين حرفها
تو اين مابين ها ماشا ا... اين خواهر شوهره هر روز داره بيشتر خودشو رو ميكنه حرف از حنابندون شد من گفتم اصلا نمي خوام حنابندون بگيرم 1 هو جاريها و خواهر شوهر چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نميخواي بگيري گفتم خسته ميشم اصلا حس اين كار رو ندارم اونها هم نه حتما بگير آخه 1 از ايرادات خانواده ددا اينا اين هست خيلي مقيد هستند مثلا تو فيلم نامزدي من همش يا منم يا خواهرم يا مامانم يا خاله هام از اونها هيچكي تو فيلم نيست به خاطر اين خيلي از رفتارشون بدم مياد خواهرشوهر ميگفت ما رسم داريم حنابندون خيلي مفصل بگيرم اونجا ميخواستم بلند شم خرخرشو بجوم بگم نامزدي هم از سرت زياد بود بچه پرو ميگفت مهمونا خيلي كم بودن به نظرتون 80 تا كم هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودشون تا ما افطار دعوت نكرده بوديم به روي خودشون نمي آوردن بابا 1 بار بايد خانواده عروسمون رو دعوت كنيم اونوقت چه توقع هايي دارند من هم افتادم رو دنده لج و اصلا حنابندون نميگيرم راستي دارم استعفا ميدم چون من بعد از ازدواج نمي خوام كار بكنم خلاصه دنبال خونه هستيم تو امير آباد يا فاطمي نزديك خونه مامان اينا خلاصه فقط 2 هفته مونده و من هيچ كاري هنوز نكردم
مهموني
دوشنبه
سلام دوست جونا خوبيد
من هم بد نيستم ديروز تو شركت بودم كه مامان زنگ زد و خلاصه طلسم شكسته شد و خلاصه مامان ددا اينا ما رو دعوت كرده خونشون براي فردا كه امشب باشه خلاصه ما هم كلي تعجب زده شديم تو شركت هم خبر ديگه نبود غير از اينكه ددا 1 آپارتمان هم فروخت دست بالش باز تر شد خلاصه بعد از شركت رفتم مفتح 1 آتليه 3 تا عكسم رو كه كلي هم روش كار كرده بودم رو دادم برام رو شاستي بزنه 20 در 30 فكر كنم خيلي ناز بشه براي تو اتاق خواب
خلاصه بعد از اونه هم اومدم خونه خالمم هم كه اينجاست كلي ني ني بازي كرديم و ميخواستم برم خياطي ولي حسش نبود گرفتم خوابيدم تا ساعت 6 خلاصه برادرم زنگ زد و گفت برم ستارخان پيش ضبط ماشين فروشي آخه من چند روز پيش كه رفتم كارواش نمي دونم چيكار كرده بود هم ضبط ماشين از كار افتاده هم بوق و هم چراغ ها البته چراغ ها رو بردارم درست كرد بوق رو هم چند روز خودمان نقش بوق رو داشتيم تا ديروز يعني همش جيق ميزدم تو ماشين ضبط ماشين هم 30 تومان ناقابل خرج برداشته آخه يك كارواش رفتم 5 تومان اين همه تو خرج افتادم البته شايان ذكر است تو كارواش كارگره زد پرده پشت ماشين رو هم پاره كرد ديد من ديگه قاطي كردم رفت 1 نو برام دوباره نصب كرد البته دلم سوخت براش آخرش 1 هزاري براش گذاشتم كنار
خلاصه اين هم ماشين
بعدش ددا زنگ زد و گفت افطار برم خونشون خلاصه من هم رفتم اونجا افطار رو خورديم بعد افطار هم مشغول به شلوغ بازي و بعدش شام رشته پلو و گوشت داشتند من هم 10 سالي بود رشته پلو نخورده بودم لذتشو بردم خلاصه موقع رفتن هم ددا خواهش كرد فردا زود تر از مامانم اينا برم خونشون و براش خريد كنم خيلي باحال من هم قبول كردم آخه ددا بچه آخر هستش و مامان هم ديگه زياد اهل وسايل تزيين خونه نيست ددا سفارش كلي وسايل پارچ و ليوان و فنجون و .... همه در حد طرح خيلي جديد سفارش داده تا امروز من برم بخرم و ببرم خونشون خيلي جالب نيست
آها راستي ديروز از مزون لباس عروسي زنگ زدند و براي خودشون بالاتنه لباسم رو تغيير مدل دادند من هم كه ديگه كاملا بي خيال شدم اصلا برام مهم نبود هيچي بهش نگفتم اين هم از ديروز ما
فعلا باي باي همتون
ديروز
و اصلا هم خبري نيست
مثلا دو هفته تا عروسي مونده اصلا نمي دونم ميشه يا نه
۱ اتفاق بد هم افتاد باباي ددا كه سرطان پروستات داره
ميخواد اول مهر بره اول كنه آخه من نمي دونم چه موقعه عمل كردن ايشون بود
واقعا گيج مغز شدم
بعد از شركت هم رفتم خونه ديدم خالم كه تازه فارغ شده اومده خونمون چند روزي بمونه آخه طفلكي دپرسي بعد از زيامان گرفته
همش بي قراري ميكنه مادر بزرگم هم به رحمت خدا رفته
اين خاله ما هم اولين بچه ش هست خيلي دوست داره همه دوربرش باشن خلاصه ايشون و شوهرشون و نينيشون اومدن خونه ما البته شوهرش ميخواست بره خونشون كه خالم و مامانم نذاشتن
آها راستي چه قدر مخالف اين بود كه اين شوهر خالم شب بمونه خونه ما
خلاصه هرچقدر هم بهش اس ام اس دادم بيا اينجا گفت سرم درد ميكنه و نيومد شب هم هي ميگفت برو به مهمونات برس خيلي حسوده اين دداي ما
ببيچاره خالم خيلي زجر ميكشه خيلي درد داره ديشيب خيلي حالش بد شد رفتيم طبقه پايينيمون دكتر هست صداش زديم و اومد اون هم كلي آزمايش براش نوشت از موقعه اي كه اين خالم رو ديدم از بچه دارن شدن ميترسم فكر كنم خيلي سخت باشه حالا فهميدم چرا بهشت زير پاي مادر هست به خدا خيلي سختي داره از ديشب تا حالا فكر كنم فقط خالم ۱ ساعت خوابيده خلاصه اين هم اوضاع و احوال ما مثلا دوهفته ديگه عروسي ماست
خلاصه اين هم چند مدل لباس جهت خالي نبودن عريضه :
http://irapic.com/view/2qibqc3.jpg-59933.html
http://irapic.com/view/2rp4jo2.jpg-14126.html
http://irapic.com/view/4c13y8i.jpg.html
http://irapic.com/view/10yf3x0.jpg.html
http://irapic.com/view/11l38lj.gif.html
http://irapic.com/view/naml2.jpg.html
http://irapic.com/view/DSC00044.JPG-44927.html
اندر احوالات
سلام دوست جونا خوبيد من كه اصلا اصلا خوب نيستم
اوضاع خيلي قاطي پاطي شده ما هنوز خونه نگرفتيم من خودمو آخر ميكشم از ريلكسي ددا
پنج شنبه از صبح خونه ددا اينا بودم اونجا با خواهر ددا رفتيم پيش خياطي و سفارش لباس ها رو دادم
خلاصه بعدش تندي من اومدم خونه تا به مامي كمك كنم آخه شب مامان و برادرها و خواهر ددا مهمون ما بودند
البته خواهرش چون مهمون داشت گفتند نميان
البته غير اونها دايي كوچيكم و خانومش كه من اصلا ازش خوشم نمياد
و پدر بزرگم هم مهمون ما بودند خلاصه رفتم خونه كه ددا زنگ زد و گفت تمام غذاها رو برداريم و بريم فشم افطار و فردا برگرديم
به مامان گفتم گفت اشكال نداره ولي مامان ددا گفته بود نه تو زحمت ميفتن خلاصه بهتر ماشد و همين تهران مونديم
خلاصه مامانم زحمت كشيده و آش و سبزي پلو و مرغ و قرمه سبزي و ژله هاي رنگارنگ و حلوا و .... جاتون خالي درست كرده بود
سر افطار ددا اينا همراه با مامامي و پدر و بردار ها همراه با خانمهاشون و بچه هاشون دايي من و خانومش و پدر بزرگم اومدن افطار خورديم گل گفتيم گل شنيديم و بعدش ساعت ۱۱ شام خورديم مامان هم چون غذا خيلي زياد بود براي همشون كشيد تا ببرن دقيقا كاري كه تو نامزدي كرد براي همشون غذا كشيد تا سحري داشته باشند خلاصه شب رفتند و ما هم هي ظرف شستيم خونه جمع كرديم
جمعه هم ددا منو به هواي پر كردن فرم اطلاعات خانواده كشوند خونشون
۱ ساعت اونجا بودم كه ددا با برادرش رفتند فشم براي پول دادن به كارگر ها آخه دارند كار بنايي اونجا انجام ميدن
من هم برگشتم خونه خلاصه شب هم بامامان اينا رفتيم مركز خريد پونك آها بوستان خيلي باحاله من خيلي وقت بود نرفته بودم كلي هم بلوز ملوز خوشمل خريدم برگشتم خونه
ددا هم چون خيلي خسته بود شب فشم موند
شنبه هم كه من اومدم شركت و خبر خاصي هم نبود
بعدش بعد از شركت رفتم باز پارچه خريدم آخه خياطه گفته بود بعدش هم خونه ددا اينا بودم ددا خيلي ناراحت و كلافه است
ماهنوز خونه نگرفتيم اون وضعش از من خيلي بدتر هست خلاصه خيلي برام دعا كنيد امروز كافر شدم و روزمو خوردم آخه ديروز تا ساعت ۹ بيرون بودم و افطار نخوردم صبح هم سحري كم خوردم
خلاصه خيلي التماس دعا
حس نوشتن نداشتم فقط به خاطر دوستاي گلم نوشتم
راستي عكس سرويس رو امروز ساعت ۷ صبح انداختم ۱۰ تا انداختم ولي خوب نميشد شرمنده دوست جونا
فعلا باي
عكس سرويس كمي واضح تر :
http://irapic.com/uploads/1221464941.jpg
عكس
سلام عكس سرويس طلا
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/DSC00039.JPG.jpg
کمی واضح تر :
http://irapic.com/uploads/1221464941.jpg
عكس گل روز خواستگاري :
http://i33.tinypic.com/2i737tk.jpg
عكس گل روز بله برون :
http://i34.tinypic.com/25a5ax2.jpg
كيك روز بله برون كه ددا اينا آوردن
http://i35.tinypic.com/2cmnfol.jpg
مرخصي
سلام دوست جونا خوبيد من هم خوبم البته بهترم
روز دوشنبه بعد از شركت تندي رفتم پيش مبلي
ولي بسته بود خلاصه آمپرم چسبيد داشتم قاطي ميكردم
خلاصه برگشتم خونه ساعت ۵ بود حاضر شدم و تمام پارچه ها مو برداشتم و رفتم خياطي اونجاهم خانومه گفت روز پنج شنبه بيا تا مدلهاي جديد
برات بدوزم خلاصه بعدش رفتم خونه ددا اينا و اونجا ددا قاطيان كلا تو فكر بود
ساعت ۶ بود مامان شوشو فرمان دادند چون كار خياطتون خيلي عاليه با خواهر شوشو بريد پارچه بخريد براي ايشون مان نيز اطاعت كرديم و رفتيم زرتشت و خريد پارچه ساعت ۸ هم رسيديم ![]()
خونه خلاصه شام هم نخوردم شب اونجا موندم صبح برگشتم خونه كه بيام شركت ولي خيلي حالم بد بود
و تا ساعت ۱۱ خوابيدم ساعت ۱۱ هم بلند شدم و رفتيم با مامان دلاوران پيش مبلي اونجا هم رنگشو عوض كردم شد بنفش تيره و روشن
خلاصه ميز نهار خوري هم ۸ نفره و ميز جلو مبلي و عسلي ها هم شد مدل ميز نهار خوري ولي در سايز هاي مخلتف خلاصه
بعدش اومدم خونه راستي مامان جونم زنگ زده و خواهر و دوتا برادرهاي ددا و مامان شوشو اينا رو براي افطاري ۵ شنبه دعوت كرده از همين جا ميگم دستت درد نكنه مامان جونم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خلاصه ديروز هم همش خونه بودم و هيچ كار خاصي انجام ندادم ![]()
![]()
راستي از همه دوستام ممنون كه همش بهم آرامش ميديد واقعا ممنون ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اين هم چند مدل لباس :
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/21e6eea.jpg
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/345g5jq.jpg
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/6wrrln8.jpg
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/DSC00036.JPG
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/DSC00044.JPG
فاجعه
۱ اتفاق بد مبلي احمق جان زنگ زده ميگه پارچه مبلتون از تركيه بايد بياد بياد ۱ ديگه انتخاب نيد من خودمو بكشم يا اونو مثلا ميخواستم برم خياطي راستي ميز نهار خوري هم ۸ نفره شد خدايااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مردم
ديروز
سلام ديروز توشركت به شدت حالم بد بود البته سرماي بسيار بدي خوردم خلاصه تا ساعت ۴ بوديم بعدش رفتم خونه كمي خوابيدم ساعت ۶ بامامان رفتيم پارچه خريديم و خلاصه بعدش ميخواستم صندل بخرم كه مغازه تعطيلي بود
راستش من اصلا نه حوصله و نه دوست دارم حنابندون بگيرم به خدا خيلي خسته هستم ولي طرف ددا اينا خيلي اصرار دارند امروز ساعت ۴ ميرم خياطي و خلاصه ببينم چي ميشه امروز هم خيلي حالم بد است گلو درد سرماي شديد خيلي حالم بد است همش استرس دارمممممممممممممممممممممممممممم
خريد مبلمان
سلام دوست جونا خوبيد من هم خوبم
راستش ديروز تا ساعت ۱ شركت بودم
بعد مامان اومد دنبالم و با هم رفتيم دلاوران
اونجا هم بعد از حدود ۳ ساعت گشتن
آخر سر مبلمان رو سفارش دادم
رنگ چرمش بنفش روشن رنگ تشك دوبل و كوسن ها هم همه بنفش تيره
البته كوسنها يكي در ميون روشن و تيره است و ۱۰ تا كوسن زياد تر هم سفارش دادم
از اين مدل كوچيكها كه پر كنم رو مبل ها رو بعدش ميز نهار خوري هم با اينكه گرد مد شده ولي مستطيل گرفتم آخه به نظرم گرد خيلي فضا ميگيره خلاصه اونهم صندلي هاش شد چرم بنفش قيمت ها هم ۱۹۰۰ خود مبل البته از ۲۴۰۰ رسيد
به اين قيمت و نهار خوري هم ۸۲۰ شد با تخفيف ويژه البته اگه بد قولي نكنه گفته ۱۰ روزه ميده
البته بدون ميز وسط و عسلي ميز وسط هم هنوز نخريدم ولي قيمتهاش خيلي بالا بود ۲۵۰ به بالا فقط يك ميز وسط مبل البته ارزون ترينتش عسلي هم از ۱۰۰ به بالا يود
وبعدش رفتيم يك مغازه كه فقط كارش سرويس خواب بود و چه قدر مدلهاي نازي داشت در عرض ۵ دقيقه مدل رو انتخاب كردم
و پيش پرداخت اون رو هم دادم اون رو گفت هر زمان بخواي آماده است همون روز ميفرستم بعدش هم دكوري هم يك مدل خيلي دينگولي و خيلي مدرن سفارش دادم رنگش قهوراي تيره است اون هم ۶۲۰ شد البته همه اينها كه گفتم اصلا عكس نگرفتم شرمنده به خدا تا آخر هفته كه دوباره براي ميز وسط ميخوام برم حتما از همشون عكس ميگيرم آها راستي خوشخواب رويا هم مدل سوپر آرام سفارش دادم ۱۶۰ تومان شد خلاصه ساعت ۶ هم خونه بوديم بعدش من رفتم خونه ددا اينا كه تشكها رو عوض كنيم با مامان ددا رفتيم و ۱۰ دقيقه هم برگشتيم افطار هم اونجا خوردم
با اينكه روزه نبودم بعدش ددا رفت دنبال يكسري كار بيرون يعني بنگاه براي فروش آپارتمان من هم رفتم زرتشت و پارچه سبز ساتن چروك و حرير روشن براي لباس پاتختي سفارش دادم اونجا هم پارچه كت شلواري بسيار زيبا در حد مرگ خوشمل و البته گران پارچه اش شد ۱۲۰ تومان خلاصه شادو خرم برگشتم خونه با ددا هم تلفني صحبت كردم و بعدش هم لالا راستي چند تا مدل لباس ميزاذم ببينيد خوفه ؟
راستي اتاق خوابم چه رنگي باشه هال و پذيراي شد صورتي بنفش به نظرتون قرمز يا آبي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/33at4ys.jpg
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/345g5jq.jpg
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/6wrrln8.jpg
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/e0oaz4.jpg
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/IMG_7382(1).jpg
فعلا باي باي همتون
سلام
سلام دوست جونا خوبيد من هم خوبم
راستش روز سه شنبه ازشركت رفتم به سمت گل سرخ و دوباره آلبوم هاشو ديديم
به احتمال زياد همون جا ميريم و بعدش ددا زنگ زد . گفت شب برم اونجا افطاري مانيز پرواز كنان رفتيم
خلاصه شب هم اونجا موندم صبح هم ددا رفت سركار و من رفتم خونه دنبال مامان و با خوهر ددا رفتيم رفتيم
خريد لوازم آرايش و حوله ساك و لوازم داماد و سفارش لباس عروس البته از ساعت ۱۰ رفتيم و ساعت ۸ بود برگشتيم بيشترين وقت رو هم لوازم آرايش گرفت
خلاصه سشوار و بابليس و اتوي مو و ..... غيره و براي ددا هم همه چي رو ست نيوا گرفتيم و لباس خواب ددا رو هم گرفتيم بعدش من چون خيلي خسته بودم اومديم خونه و كمي با ددا صحبت كردم و فرداش هم با ددا و مامان رفتيم كارت عروسي ديديم از چند تا ش خوشم اومد و لي هنوز سفارش ندادم خلاصه ساعت ۱ برگشتيم خونه من ساعت ۷ رفتم خونه ددا اينا دوباره شب هم رفتيم خونه برادرشون اخه خاله خانومش فوت شده بود و اونحا ۵۰ تومان پاگشا گرفتم البته همون برادر كه من ازش متنفرم
خلاصه صبح جمعه هم با مامان شوشو رفتيم ۴ تشك و ۶ تا بالش و ۴ تا پتو گلبافت گرفتيم البته تشكها چون لايكو نيست امروز ميرم عوض كنم
۲ تا تشكو ۲ تا بالش و ۲ پتو ددا و من ۲ تا تشك و ۴ تعا بالش و ۲ تا پتو و البته ۱ دونفره هم گرفتم خلاصه بعدش شب هم رفتم زرتشت پارچه كامل پولك دوزي شده صورتي خريدم براي پاتختي ولي مدل براش ندارم و هنوز هم مدل لباس حنا بندون ندارم ميشه لطفا برام مدل بزاريد
اين هم دو مدل كارت عروسي بازهم نظري داريد بفرماييد
راستي ساعت ۱ ميرم مبل سفارش بدم
راستي ۲ لباس عروسم شد پايينش همش تور و ولي ۷ ۸ و بسيار پر بالاش هم ساده دكلته و تورش هم گفتم مثل تور دامنم باشه تاج هم فعلا هيچي كفش هم خيلي ناناز شد
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/DSC00032.JPG
http://usera.ImageCave.com/mahmoudi/DSC00034.JPG

